دلتنگم از روزگار
يا لطيف
دلتنگم ازروزگارغريب ..........
ازپرده نشيني ...........
ازدوري ..........
ازتنهائي وتنهائي .............
رفيق راه خواستم ..........
تا تنها نباشم.....
ازتنهائي بدرآيم .........
ترا نشانم دادن.............
توي تنها .............
باكوله باري از تنهائي ..........
كوله بارت را باز كردم .............
درنگاهم ..................
خودم فراموشم شد ...........
واميدي نو.................
باورم ............
به روحم دمیدی.........
می خوام سهیم لحظه های ...............
دلتنگی ات شوم ...........
چون می دانم دلتنگی ...........
و پر از غم انتظار................
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 13:35 توسط رجب بابایی جامخانه
|
بر آن شدم برای تسکین آنچه که باعث سنگینی وجودم می شود را بر روی صفحه وجودیم به تصویر بکشم ولی حیف و صد حیف قدرت نگاه آنرا ندارم لاجرم بر روی صفحه این دلنوشته روی آوردم تا شاید کمی التیام یابم ......نمیدانم که چشمان زیبا و دل پر از عاطفه تو مرا یاری خواهد کرد با خیر....همیشه منتظرم