پاي حرف دل ...
راستي اگه قرار باشه حرف دل نوشته بشه ...
چه چيز را بايد نوشت ...
حرف هاي خصوصي ؟...
اينكه منطقي نيست ...
حرف هاي عمومي ؟ ...
اينوكه همه بلدن ...
خوب پس چي ؟ ...
ازرابطه حرف بزنيم ...
با كي ؟...
اگه رابطه عاشقونه باشه فقط دونفر بايد بدونن . خودم و ، او ...
اگه رابطه غيرعاشقونه باشه همه مي بينند وبلدن ...
اگه از خواسته خودم بگم به كي ؟...
شايد بگي به من ...
توچكار ميتوني انجام بدي ؟...
حداقل يه راه حل ...
راه نرفته چطور حلي برايش هست ؟...
ازكجا معلوم كسي نرفته باشه ؟...
خوب اينم هست ...
به هر حال بايد از كجا شروع كرد ؟ ...
از محبت ...
صفا وصميميت ...
عشق وعاشقي ...
تلخ وشيرين ...
ضعيف وقوي ...
دوست ودشمن ...
عاقل وجاهل ...
استاد وشاگرد ...
هوا وزمين ...
وخيلي چيزهاي ديگه ...
بيا ودرمتن هاي بعدي با هم قلم بزنيم ...
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۸۷ ساعت 9:36 توسط رجب بابایی جامخانه
|
بر آن شدم برای تسکین آنچه که باعث سنگینی وجودم می شود را بر روی صفحه وجودیم به تصویر بکشم ولی حیف و صد حیف قدرت نگاه آنرا ندارم لاجرم بر روی صفحه این دلنوشته روی آوردم تا شاید کمی التیام یابم ......نمیدانم که چشمان زیبا و دل پر از عاطفه تو مرا یاری خواهد کرد با خیر....همیشه منتظرم